به گزارش سلامت نیوز به نقل از ایرنا، دامنه پیامدهای ناگوار جسمی و روانی در مواجهه پرتکرار با شرایط دلهره آور و پر اضطراب بسیار گسترده است که در افراد مختلف به گونههای متنوع نمود پیدا می کند.
در این میان، پرخوری عصبی به دلیل ماهیت خاص آن که با اشتهای مداوم در افراد مرتبط است شاید در نگاه نخست و تصور عامیانه آن چنان هم مشکل تلقی نشود در حالی که روانشناسان ابعاد ناشناختهای از عمق آن را بازگو میکنند.
پرخوری عصبی به حالتی اطلاق میشود که فرد به دلیل استرس، اضطراب، خشم یا دیگر احساسات منفی به خوردن روی میآورد.
این رفتار در طولانی مدت میتواند منجر به بروز مشکلات جسمی (مانند اضافه وزن و بیماری های مرتبط با آن) و همچنین مشکلات روانی (نظیر احساس گناه و افسردگی) شود.
مقابله با پرخوری عصبی ناشی از استرس یک فرآیند تدریجی و مستلزم مجموعه ای از راهکارهای روانشناختی، تغییرات سبک زندگی و حمایت محیطی است.
در همین پیوند ایرنا در گفت و گو با زهرا بخشی کارشناس ارشد روانشناسی بالینی و درمانگر تخصصی اختلالات خوردن، به واکاوی این موضوع پرداخته است:
هیجان افراد چه ارتباطی با پرخوری عصبی در آن ها دارد؟
بگذارید با یک مثال شروع کنم؛ خیلیها بعد از یک روز بسیار سخت کاری، سراغ یخچال میروند و مقادیر زیادی از غذاهای پرکالری را میخورند و میگویند «پرخوری عصبی کردم!»؛ اما در واقع این فقط یک پرخوری هیجانی است. یعنی فرد در مواجهه با یک هیجان بسیار شدید یا یک فشار روانی خاص، برای لحظاتی کنترل خود را از دست میدهد و برای تعدیل هیجانات خود حجم زیادی از غذاهای پرکالری را میخورد، اما این اتفاق همیشه تکرار نمیشود و الگوی ثابتی در زندگی او نیست؛ صرفا نوعی واکنش به فشار روانی است.
در حالی که پرخوری عصبی یک اختلال جدی، مکرر و مهارناپذیر است. در اینجا هم ما با خوردن مقادیر بسیار زیاد و غذاهای پرکالری طرف هستیم، اما تفاوت در اینجاست که این اتفاق به طور منظم و مکرر در زندگی روزمره فرد تکرار و باعث میشود تمام جنبههای زندگی او (مثل کار، روابط و سلامت) مختل گردد.
علاوه بر تکرارِ زیاد، نکته کلیدی دیگر «رفتارهای جبرانی» است؛ یعنی فرد در پرخوری عصبی، برای جبران آن حجم زیاد غذا، دست به کارهای آسیبزایی مثل استفراغ عمدی، مصرف ملینها یا ورزشها و رژیم های غذایی بسیار شدید و مفرط میزند. پس پرخوری عصبی، فراتر از واکنشِ گذرا به هیجان، یک چرخهی مداوم و آسیبزاست.
علائم پرخوری عصبی کدام است؟
نکته مهم، کسی که مشکل خوردن دارد لزوماً چاق نیست؛ عذابوجدانِ شدید، نفرت از خود و بدن و حالت تهوع بعد از سیری ناشی از خوردن، بسیار مهمتر از عدد روی ترازو هستند.
این یک تصور غلط رایج است که هر کسی مشکل خوردن دارد حتماً اضافه وزن دارد. فرد مبتلا به پرخوری عصبی میتواند در ظاهر وزنی کاملاً نرمال داشته باشد؛ پس ظاهر هرگز معیار تشخیص نیست.
خوردن مقادیر خیلی زیاد غذا، معمولاً فستفود یا خوراکیهای پرکالری در بازهای کوتاه، غذا خوردن سریع، خوردن حتی وقتی گرسنه نیستیم و پنهان کردن خوردن از اطرافیان (چون خوردن با شرم همراه است) از نشانه های اصلی این اختلال است.
اما سه نشانه رنجآور دیگر هم وجود دارد که در گفت وگو با مراجعانم زیاد میشنوم: نخست، عدم کنترل برای مصرف مقدار مشخصی از غذاست. معمولا این افراد احساس نانوانی کنترل دربرابر غذا و مقدار آن دارند، به خصوص وقتی در معرض غذاها قرار بگیرند.
عذابوجدان شدید بعد از پرخوری نکته دوم است؛ فرد خودش را سرزنش میکند و از خودش متنفر میشود.
ناراحتی جسمی نشانه بعدی است؛ چون معده بیش از ظرفیتش پر شده است و همین موضوع تمایل برای رفتار جبرانی را بالا می برد.
همین چرخه «خوردن، گناه، شرم، دوباره خوردن» است که فرد را در دام اسیر میکند؛ و طبق پژوهشها این پریشانی روانی، بخش جداییناپذیر و حتی موروثیِ خودِ اختلال است، نه صرفاً نتیجه وزن بالا.
دلایل این اختلال چیست و کدام عامل مهمتر است؟
غذا برای خیلیها تبدیل به مُسکنی لحظهای میشود؛ وقتی این مسیر سالها تکرار شود، مغز آن را به یک جاده خودکار تبدیل میکند؛ این یعنی عادت.
ریشه این اختلال «بیاراده بودن» نیست. برای بسیاری از افراد، غذا تبدیل به ابزاری برای تعدیل و مدیریت هیجانها شده است؛ یعنی وقتی استرس، غم، تنهایی یا خشم را احساس می کنند، به جای ابراز یا پشت سر گذاشتن سالمِ آن هیجان، به سراغ غذا میروند، چون خوردن لحظهای حس خوب و آرامش میدهد. این حالت کمکم به یک سبک زندگی تبدیل میشود و در نهایت فکر می کنیم خوردن غذا حالمان را بهتر میکند.
نکته علمی اینجاست که وقتی این رفتار سالها تکرار شود، مغز هم عادت میکند؛ چیزی که به آن «نوروپلاستیسیتی» یا انعطافپذیری مغز میگوییم. مغز ما مثل یک جاده است، هرچه یک مسیر را بیشتر برویم، هموارتر میشود و بعد ناخودآگاه همان مسیر را انتخاب میکنیم. در حقیقت «حالم بد است، پس میخورم» در مغز به یک مسیر خودکار تبدیل میشود.
عامل پنهان و مهم دیگر، شرم از بدن است: فرد از ظاهر و وزنش خجالت میکشد، همین شرم اضطراب میآورد و چه چیزی بهتر از غذا برای خاموش کردن موقت آن؟! یعنی خودِ شرم، سوختِ چرخه پرخوری میشود. متاسفانه با تشدید فشارهای روانی-اجتماعی امروز و فراگیری اضطراب، این مشکلات در جامعه رو به افزایش است.
آیا پرخوری عصبی نیاز به درمان دارد؟ یا می توان آن را نادیده گرفت؟
به طور یقین این مشکل نیاز به درمان دارد و اصلاً نمیشود نادیدهاش گرفت؛ چون این مساله خودبهخود خوب نمیشود و به مرور به سلامت جسم و روان آسیب جدی میزند.
اکنون برای چاقی و اضافه وزن درمانهای مختلفی وجود دارد؛ ورزشهای سنگین، رژیمهای سخت و حتی جراحی چاقی که این روزها بسیار پرطرفدار شده است. اما آمارها نشان میدهد تعداد قابل توجهی از این جراحیها در نهایت به بازگشت اضافه وزن منتهی میشود. چرا؟ چون الگوی غذا خوردن اکثر این افراد، روانی است، نه صرفاً گوارشی! اگر دلیل پرخوریِ افراد، استرس، غم یا عادت باشد، جراحی معده یا رژیم سخت فقط «ظرف» را کوچک میکند، ولی «دلیلِ» خوردن را درمان نمیکند. بنابراین ترکیب رژیم معقول و ورزش همراه با درمان روانشناختی، پایدارترین نتیجه را میدهد.
جراحی چاقی، معده را کوچک میکند اما دلیلی که شما را به سمت غذا میبرد درمان نمیکند؛ به همین دلیل است که در بیشتر جراحیها وزن دوباره برمیگردد.
باید بدانیم اگر بارها رژیم گرفتیم، ورزش کردیم و باز پرخوری و اضافه وزن برگشت، یا جراحی کردهایم و وزن دوباره بالا میرود، احتمالاً به درمان روانشناختیِ مربوط به مشکلات خوردن نیاز داریم، نه به یک رژیم جدید!
اطرافیان چگونه بر روند این اختلال یا بهبود آن تأثیر میگذارند؟
اولین درس خوردنِ هیجانی را ما در کودکی میآموزیم؛ وقتی بزرگترها به جای شنیدن درد کودک، یک تکه شیرینی دستش میدهند تا آرام شود. اطرافیان میتوانند نقش درمانگر یا نقش مهر تأیید بیماری را بازی کنند.
تجربه بالینی من می گوید ریشه بسیاری از مشکلات خوردن به نحوه ارتباط اولیه مادر و کودک، یعنی نوع دلبستگی، برمیگردد. وقتی کودک ناراحت است و بزرگترها به جای شنیدن و درک و شناخت هیجان او، یک تکه شیرینی یا بسته چیپس دستش میدهند، کودک یاد میگیرد که «هیجانم را با غذا مدیریت کنم».
حتما از این دست تجربه ها داشته ایم که راه محبت مادربزرگ ها درست کردن غذاهای خوشمزه و زیاد است؛ در واقع محبت مادری تنها با تغذیه همراه می شود و هر چقدر غذا بیشتر محبت هم بیشتر پنداشته می شود. این یادگیری از کودکی با ما میماند.
نکته دیگر اینکه گاهی اطرافیان، چاقی را بخشی از «شخصیت» فرد میپذیرند و این خطرناک است؛ چون فرد هم کمکم با خودش این باور را میسازد که «چاقی فقط یک ویژگی من نیست، بخشی از وجودم است و قابل تغییر هم نیست». این برچسب، انگیزه فرد را میگیرد و چرخه پرخوری را قفل میکند.
به علاوه فشار رسانه و تبلیغات مدرن امروزه بیشترین آسیب را به تصویری که فرد از بدن خود دارد، وارد می کند. رسانه؛ تصویری غیر واقعی از زیبایی، سلامت و سبک زندگی را به افراد تحمیل می کند که در بیشتر موارد مقاومت دربرابر آن بسیار مشکل جلوه می کند و بدین صورت انتظار افراد از خودشان و اطرافیانشان تغییر می کند که بسیار آسیب زننده است.
کدام گروههای سنی یا طبقات اجتماعی بیشتر درگیر این موضوع میشوند؟
رابطه ما با غذا، از اولین قاشقهایی که کنار شیر مادر خوردیم شروع به شکلگیری میکند؛ پس مشکلات خوردن میتواند در هر سنی سراغ فرد بیاید.
الگوی غذایی و شیوه تنظیم هیجان، از کودکی شکل میگیرد؛ دقیقاً از جایی که کودک برای اولین بار علاوه بر شیر مادر، شروع به خوردن غذاهای دیگر میکند. از همان لحظه، رابطه کودک با غذا و سبک زندگی در حال ساخته شدن است. اما نوجوانان و جوانان به دلیل فشارهای اجتماعی و رسانهای امروز، بهویژه فشار روی ظاهر و بدن، بیشتر در معرض خطرند.
با توجه به افزایش فشارهای روانی-اجتماعی در جامعه، آمار مشکلات خوردن رو به افزایش است. اگرچه در گذشته مشکلات خوردن بیشتر در زنان دیده میشد، اکنون نرخ بروز آن در مردان نیز به شکل نگرانکنندهای در حال افزایش است.
برخلاف باور عمومی، این اختلالات محدود به طبقه اجتماعی خاصی نیست؛ بلکه در تمام طبقات اجتماعی، به ویژه در محیطهایی که فشارهای روانی و استرسهای زیستی بالایی وجود دارد، دیده میشود.
تفاوت گرسنگی واقعی با پرخوری عصبی چیست؟
گرسنگی واقعی از شکم پیام میفرستد که «سیر شدم»؛ اما پرخوری عصبی این پیام را نادیده میگیرد، چون گرسنگیِ فرد از جنسِ روان است، نه شکم.
برای فهم این تفاوت، اول باید بدانیم سیری چطور اتفاق میافتد. وقتی غذا وارد معده میشود و معده پر میشود، پیامی از معده به مغز فرستاده میشود که میگوید: «سیر شدم، دیگر نیازی نیست!» این پیام کمی زمان میبرد تا به مغز برسد؛ برای همین وقتی خیلی سریع و زیاد میخوریم، مغز دیر از پر شدن معده باخبر میشود و ما از حد سیری رد میشویم. گرسنگی واقعی تدریجی شروع میشود، هر غذایی آن را برطرف میکند و با سیر شدن معده تمام میشود.
اما پرخوری عصبی ناگهانی است، هوس شدید یک غذای خاص ایجاد میکند و مهمتر از همه، پیام سیری را نادیده میگیرد؛ یعنی حتی وقتی معده پیام «پر شدم» را به مغز میفرستد، فرد به خوردن ادامه میدهد. چون او گرسنه واقعی نیست، «هیجانش» گرسنه است. او معدهاش را سیر نمیکند، هیجانش را خاموش میکند؛ و بعد از آن حالت تهوع، سنگینی و عذابوجدان ایجاد می شود.
فرایند درمان پرخوری عصبی چگونه است؟
پرخوری عصبی نشانه ضعف اراده نیست؛ این مشکل یعنی هیجانهای شما راه دیگری برای ابراز پیدا نکردهاند. که با درمان تخصصی قابل تغییر است.
خبر خوب این است که پرخوری عصبی قابل درمان است. رفع این موضوع معمولا چندجانبه پیش می رود؛ رژیم غذایی معقول و ورزش برای بازگرداندن نظم به بدن پیشنهاد می شود.
نکته بعد درمان روانشناختی است که شامل تغییر سبک زندگی، خواب منظم، مدیریت استرس، جایگزین کردن رفتارهای تازه به جای رفتارهای قدیمی و یاد گرفتن شیوه درست ابراز و متعادل کردن هیجانات است؛ مثلاً فرد به جای خوردن، از استرساش حرف بزند، بنویسد یا با تحرک آن را تخلیه کند.
تغییر عادتها زمان میبرد ونمی توان انتظار معجزه یکشبه داشت. مسیر درمان به اینجا ختم نمیشود؛ پیشگیری از بازگشت هم بخش مهمی از درمان است تا فرد بعد از بهبود، در دورههای استرس دوباره به چرخه پرخوری برنگردد. در برخی موارد دارودرمانی هم به کمک میآید که قطعاً باید زیر نظر پزشک متخصص باشد.
توصیه کلیدی شما به افرادی که با این مشکل دست و پنجه نرم می کنند چیست؟
اگر در این توصیفها خودتان را دیدید، پرخوری نشانه ضعف اراده شما نیست؛ بلکه به این معناست هیجانهایتان راه دیگری برای ابراز پیدا نکردهاند.این مساله درمان دارد و برداشتن اولین قدم، یعنی مراجعه به یک متخصص، قویترین تصمیمی است که افراد میتوانند برای خود بگیرند.
روان درمانان بر این باورند در روزهای پس از جنگ و در میانه چالش ها و بحرانهای مرتبط با آن، پرخوری عصبی به یکی از واکنشهای شایع شهروندان بدل شده است.

نظر شما